مبین رنجبر » آموزش نوین

نامه ای از یک دوست نگران

نوشته شده توسط مبین رنجبر در ۲۱ آبان ۱۳۹۲

با درود فراوان

خوب هستی مبین جان ؟

من همیشه پیگیر فعالیت ها و زحمات شما در حوزه استارتاپ ها هستم به امید موفقیت های بیشتر دوست عزیز .

 آقا یکی از مشکلاتی که استارتاپ ها دارند این هست که اگه صاحب ایده برنامه نویس نباشه برای پیدا کردن یک برنامه نویس حرفه ای با اخلاق حرفه ای (بد قول نباشه ، حرفه ای باشه و روی مباحث کارش فوق العاده مسلط داشته باشه ، سرقت ایده یا سورس کد نکنه و …) بسیار بسیار در کشور ما سخت است . من با بیش از ۴ برنامه نویس در این ۲ سال کار کردم که بسیار اذیتم کردند .

 

مدتی پیش ایمیلی دریافت کردم با متنی که در بالا آمده و به دلیل کمبود وقت و حجم بالای ایمیل ها شاید کمی دیر شده باشد ولی فکر کردم شاید بهتر باشد به پیشنهاد این دوست عزیز عمل کنم و جواب این ایمیل را در یک پست مستقل بنویسم.

این نکته را هم باید حتما یادآوری کنم که من مربی استارتاپ ها و کسب و کارهای نوپا نیستم و هرچه که می نویسم الزاما از تجربیات و مطالعات شخصی و همینطور از تخصص اصلی ام که مهندسی نرم افزار است سرچشمه میگیرد.

در آغاز بحث بهتر است که بدیهیات موضوع را روشن کنم.یک اینکه صاحب ایده الزاما برنامه نویس و یا شخص فنی و متخصص نیست.دوم هم اینکه برای حرفه ای بودن باید اخلاق حرفه ای داشت.حالا نوبت به بخش ابهام برانگیز قضیه می رسیم.اینکه یک برنامه نویس یا شخص متخصص نباید بدقول باشد.علل بدقولی در دنیای حرفه ای را همگی بر گردن اتفاق و مشغله بیش از حد فرد و یا تصادف می اندازند.گرچه این علت ها درست هستند ولی همه ماجرا نیستند.گاهی بدقولی ناشی از بی علاقگی و بی انگیزه بودن نسبت به کاری رخ می دهد.به شخصه کاری که در من هیجان ایجاد نکند آنرا انجام نخواهم داد.پس بهتر است به جای اینکه از برنامه نویس یا متخصص بدقول دوری کنید ، علل بدقولی را بشناسید و از آن فرار نکنید.در همکاران،کارمندان و فضای کاری خود انگیزه ایجاد کنید و کاری کنید که همه به کاری که قرار است انجام بشود باور پیدا کنند.

نکته بعدی این است که آیا نیاز است که افراد فنی فوق العاده مسلط و کامل را در انتخاب کنیم؟ این موضوع را حتما میدانید که همه افراد کامل و فوق العاده مسلط به کاری نیستند و همیشه درصدی از خطا وجود دارد.اکثرا مشاهده می شود که شرکت ها و سازمان ها برای استخدام شرایط بسیار ناممکنی را دارند.موضوع اینکه چگونه استخدام کنیم خود مبحث مفصلی است که در اینجا نمی خواهیم به آن بپردازیم.استخدام و انتخاب همکار در این شرکت ها به طوری است که گویی میخواهند استیو جایز و یا بیل گیتس استخدام کنند که مبادا در کسب و کار نوپایی که میخواهند راه بیندازند و یا محصول جدیدی را روانه بازار کنند شکست بخورند.شاید خود شخص استیو جایز و بیل گیتس برای استخدام مراجعه کند در امتحان مصاحبه رد بشود.

البته منظور این نیست که شخصی که میخواهد همکار آینده ما باشد لازم نیست هیچ دانشی داشته باشد ولی نکته ای که همیشه فراموش می شود این است که آموزش در تیم ها بحث بسیار مهمی است که باید حتما به آن پرداخته شود.در دنیای ایده ها و کسب و کارهای نوین شما شاید نیاز داشته باشید که یک روش نوین ارائه دهید و ممکن است دانش هیچ کدام از افراد تیم برای اجرای آن ایده کافی نباشد.بسیاری از تیم های استارتاپی هستند که در کنار هم یاد گرفتند و به هم یاد دادند و توانستند خلاقیت را در تیم شان به طور عملی پیاده سازی کنند.یادگیری دست جمعی ممکن است نقطه عطفی در زندگی حرفه ای هر کدام از افراد تیم باشد که سال ها از کار انفرادی به آن نرسیده باشند.

موضوع بعدی سرقت ایده است که این روز ها هرکسی را می بینید که به تازگی میخواهد وارد مباحث کارآفرینی و کسب و کارهای نوپا شود این سوال در ذهنش نقش می بندد که نکند ایده من را بدزدند.دزدیدن ایده در دنیای تجارت نرم افزار معنی ندارد.بلکه آن کپی برداری تمام و کمال یک ایده است که تحمل نمی شود.ایده شما هرچه که باشد مانند بادی است که به این سو و آن سو می رود و این باد ممکن است به ذهن و فکر شخص دوم یا سومی هم برسد.ولی کسی برنده بازی است که آن ایده را اجرایی کند.پس کسی برنده است که آنرا سریعتر اجرایی کند.شما اگر امروز فکر کنید که بسیارخوب من ایده ای در ذهن دارم و همین کافی است که صاحب ایده باشم اشتباه کرده اید.سال بعد اگر آن ایده ای که به ذهن شما رسیده بود توسط شخص دیگری اجرا شد ، آن شخص دیگر صاحب ایده است و نه شما.حتی اگر شخصی ایده اجرا شده شما را اجرا کرد شما به جای گفتم اینکه ایده من به سرقت رفته است باید حرفه ای رفتار کنید.حرفه ای رفتار کردن این است که مدل کسب و کار خود را تغییر دهید تا بتوانید از ان شخص پیشی بگیرید.رقابت است که در تجارت حرفه ای معنی دارد.

پس همیشه به جای دور زدن موضوع و پاک کردن صورت مسئله سعی کنید علت ها را شناسایی کنید و به دنبال راه حل باشید.همیشه پاک کن شما را از کثیفی ها نمی رهاند،گاهی صفحه سفید شما را تیره خواهد کرد.

چرا از مدرسه متنفرم ولی کسب علم را دوست دارم؟

نوشته شده توسط مبین رنجبر در ۳ آبان ۱۳۹۲

نسخه ویدیویی به همراه زیرنویس اختصاصی :

نسخه متنی:

خوب تو میخوای مدرک تحصیلی بگیری

چرا ؟

بزار بگم اجتماع چی بهت میگه:

افزایش شانس گرفتن کار

ایجاد فرصت موفقیت

کمتر کردن استرس

پس تحصیلات کلید اصلیه.

بزار یه چیزی که خانوادت بهت میگن بگم چیه:

بزار بهت افتخار کنیم

افزایش شانس گرفتن کار

ایجاد فرصت موفقیت

توی زندگیت استرس کمتری خواهی داشت

پس تحصیلات کلید اصلیه

خوب بزار به آمار نگاه کنیم:

استیو جابز خدابیامرز با ارزش خالص مالی هفت میلیارد

ریچارد برانسون با ارزش خالص مالی ۴٫۲ میلیارد

اپرا وینفری با ارزش خالص مالی ۲٫۷ میلیارد

مارک زاکربرگ،هنری فورد،استیون اسپیلبرگ،بیل گیتس

دلت به حال خودت میسوزه

به این افراد نگاه کن، چه نتیجه ای میگیری؟

هیچکدوم از اونها برای موفق بودن تحصیلاتی نداشتن.

حالا ممکنه بعضی از شما این جوری باشید که

پول معیاری هست که ما میزان موفقیت های جهانی رو می سنجیم

یا بعضی از شما شاید اعصاب اینو داشته باشید که بگید

من برای پول انجامش نمیدم

خوب برای چی درس میخونی؟

که برای خیریه کار کنی؟

بازم میخوای روشن تر بگم؟

بزار به آمار نگاه کنیم:

حضرت مسیح

حضرت محمد

سقراط

مالکوم ایکس

مادر ترزا

اسپیلبرگ

شکسپیر

بتهوون

جسی اونز

محمد علی کلی

شاون کارتر

مایکل جردن

مایکل جکسون

 هیچکدوم از اونها ناموفق بودند ؟ … یا … تحصیل کرده نبودند؟

همه چیزی که میگم اینه که اگر یه درخت خویشاوندی وجود داشته باشه و سخت کار کردن و تحصیلات هم خانواده باشن

مدرسه شاید یه پسرعموی دور باشه

چون اگر تحصیلات کلید باشه

مدرسه قفل خواهد بود

چون به ندرت فکرت رو رشد میده که قرمز هم مثل سبز فهمیده بشه و باید تا جایی رفت که نفر دیگری بگه ایست.

چون تا زمانی که از قوانین پیروی کنی و امتحانات خودت رو پاس کنی تو عالی هستی

ولی اینو میدونی که تصحیح کنندگان یه لیست تصحیحی دارن

که اگر جواب شما خارج از اون باشه پس جواب شما هم به صورت خودکار خط زده میشه

و اینطور ادعا میشه که مدرسه چشم انداز و افق شما رو گسترش میده

این چیزا رو به مالکوم ایکس بگید که از مدرسه اخراج شد و جهانی رو مدیون خودش کرد با چیزهایی که از داخل زندان یادگرفته بود

آیه ۱۷:۱۶ کتاب مقدس: هیچ سودی برای شما نخواهد بود که پول تان را برای تحصیلات خرج کنید

چون هیچ تاثیری نداره

مثل جورج بوش.بازم بگم؟

کسب علم و تحصیلات یعنی اینکه به یه فرد الهام ببخشی

نه اینکه فقط مغزش رو پر کنی

اینو از من داشته باش چون من یه فرد تحصیل کرده ام

فردی که با گذروندن شب های بی شمار در کتابخونه به این درک رسید

با یه قوطی ردبول که تا صبح بیدارم نگه داره

و یه قوطی دیگه برای صبح

و خوابیدن بین کوهی از کتاب که پولش با پول اجاره خونه ام  برابری میکرد

جمع و تفریق رو حفظ کن، تاریخ رو هم همینطور

روی کاغذ بنویس

که نصف شون رو یادم نمیاد

و نصف دیگه رو دقیقا بعد از امتحان فراموش کردم

قبل از اینکه ترم بعدی شروع بشه

و پرسیدن از بقیه که شاید کسی نکته برداری کرده باشه از درس قبلی

خیلی به ندرت پیش میومد که زود برم سر کلاس

فقط میرفتم تا سرم رو بزارم یه گوشه و یه کم بخوابم بدون اینکه کسی متوجه بشه

کنایه آمیز شاید باشه ولی تنها فرصتی بود که من توی دانشگاه صرف پیگیری رویاهام کردم

و بعد از شب های بسیار با یه مغز مرده

خودم رو بین دانشجوهایی نیمه بیدار و آدمخوار میدیدم که

منتظرن تا دست شون رو برای ارائه تکالیف بالا ببرن

شاید به خاطر همینه که اسمش رو گذاشتن Deadline

و پس از سه سال سرکوب و سرخوردگی روانی

مادر مفتخر من حتی برای فارق التحصیلی من هم نیومد.

حالا، نمیگم که مدرسه یه شیطان کامل هست و چیزی نیست که بتونی کسب کنی

همه چیزی که میگم اینه که روحیات خودت رو بفهمی و هدف های خودت رو مورد ارزیابی مجدد قرار بدی

اگر میخوای صاحب شغلی بشی که برای دیگران کار کنی پس به خودت در رسیدن به اون کمک کن

ولی اگر به خودت کمک نکنی به تناقض میرسی ، چون به خودت کمک نکردی

یه جمله ای هست که میگه اگر رویاهای خودت رو نسازی،یه نفر دیگه میاد تو رو استخدام میکنه تا رویاهای اون رو بسازی

نگاهت رو به تحصیلات عوض کن

معنی درستش رو درک کن

کسب علم این نیست که حقایقی که در کتاب اومده رو طوطی وار بگی

یا نظر شخصی یه نفر دیگه رو بگی تا امتحان رو پاس کنی

نگاه کن

پیکاسو خلق هنر رو کسب کرده بود

شکسپیر هنر نوشتن رو کسب کرده بود

سرهنگ هارلند سندرس هنر درست کردن کنتاکی مرغ سرخ شده رو کسب کرده بود.

من دیوید بکام رو یک بار در حال زدن ضربه آزاد داشتم میدیدم

من داشتم از زاویه ای نگاه میکردم که روی کفش چرمی اش آرم آدیداس هک شده بود و داشت توپ رو میزد

که انگار سفری از آسمون بود که داشت به بهشت می رفت

و سپس به بالاترین حد نیرو رسید

ولی ناگهان فکرش رو تغییر داد و

مسیر توپ رو عوض کرد

من در جایگاه دروازه بان نگاهش کردم

مثل این بود که قوانین فیزیک رو از بر کرده بود

و مثل این بود که مغزش با چشم هاش در حال مذاکره هستن

و سپس واکنش نشون داد.

تنها کسری از میلی ثانیه ممکنه خیلی دیر باشه

و قبل از به سمر رسیدن گل

مثل این بود که توپی که فیفا اسپانسرش بود داشت به خانه بر میگشت

و کشورش رو غرق در شادی کرد

من به بازی اون نگاه کردم و فکر کردم

نگاه کردن به دیوید بکام

به من چیزی بیشتر از یک فرد تحصیل کرده توی این جهان یاد داد.

پایان

منبع: ترجمه آهنگ I will not let an exam result decide my fate از Suli Breaks

۲ دیدگاه دسته‌بندی : آموزش نوین

کار هست،حال و حوصله نیست!

نوشته شده توسط مبین رنجبر در ۱۴ مهر ۱۳۹۲

سکانس اول : در شبکه های اجتماعی،روزنامه ها و آگهی ها خبری درج می شود که از نیاز خود به یک نیروی کار خبر می دهد.به راحتی از آن عبور کرده و جمله “حوصله داری ها” در ذهن نقش می بندد.

سکانس دوم : در حین سخنرانی برای تعدادی از دانشجوها،پرسیده می شود که آیا به کاری که قرار هست بعد از فارغ التحصیلی مشغول شوید فکر کردید؟ در پاسخ از پچ پچ ها شنیده می شود که همان جمله قدیمی بیان می شود “حسش نیست”.

laid-back

سکانس سوم : به دانشجویان پیشنهاد می شود که اگر ایده ای در ذهن دارند آنرا پیگیری کنند تا بتوانند کسب و و کار مستقل خود را راه اندازی نمایند.کسب و کار مستقل و کارآفرینی ؟ شوخی میکنی ؟ “کی حالشو داره؟!”.

سکانس چهارم : مطلبی درج می شود که در آن به تعدادی نیروی کار حرفه ای شامل برنامه نویسان و طراحان نیاز است و می گوید رزومه خود را به این ایمیل ارسال نمایید.بعد از ماه ها تلاش و انتظار خبری از حتی یک رزومه هم نمی شود

آموزش به روش Bootcamp

نوشته شده توسط مبین رنجبر در ۲۹ تیر ۱۳۹۲

سال های سال است که سیستم آموزشی در همه مقاطع تحصیلی به صورت سنتی پا برجاست  و متاسفانه افرادی هستند که هنوز مشکل را فقط در کسی که آن علم را فرا می گیرد می بینند.آنها همواره دلیلی یکسان را برای این نقد می آورند که روش پدرانمان همین بوده است و نمی شود راه را تغییر داد.

آیا واقعا نمی شود و یا باید نقد آن ها را قبول کرد ؟ البته در این نکته شکی نیست که نمی شود یک شبه تغییری بنیادین ایجاد کرد ولی می توان با روش های نوین آشنا شد و در وسعت های کوچکتر آن را حداقل مورد آزمایش قرار داد.

یکی از روش هایی که در حال استفاده در سراسر جهان می باشد روش Bootcamp  است.کسی نمی داند مبدع این نوع تفکر چه کسی بوده است و اولین نفر که آنرا پیاده سازی کرد چه کسی بوده است ولی این روش در حال حاضر توسط شرکت های بزرگی چون Google در حال استفاده می باشد.البته این روش توسط شرکت هایی با اندکی تغییرات براساس نیاز خود هم مورد استفاده قرار می گیرد.

Bootcamp  یک روش آموزشی است که آموزش را در محیطی متمرکز و فشرده و بدون رهبر خواستار است.در این روش همه افراد اعم از دانش آموز و دانشجو دورهم جمع شده و در خدمت یکدیگر هستند و یکدیگر را آموزش می دهند.

در این روش هدف این نیست که “یاد بگیر و برو خانه”.هر نکته ای که فرا گرفته شد در همان فضا مورد آزمایش و طرح قرار میگیرد و حتی با نکات آموزشی محصول اولیه ای ساخته می شود که به هیچ وجه در محیط دانشگاهی ممکن نیست.حتی فرصتی نیست که دانشجویان را دور هم جمع کنید.

در فضایی مثل Bootcamp  کار اصلی فقط و فقط یادگیری و فعالیت مستمر نیست.در Bootcamp  شما فرصت بازی و تفریح دارید و در کنار یادگیری و فعالیت از امکاناتی مثل ورزش،یوگا و مدیتیشن هم صورت میگیرد.هدف فقط ساخت فکر طرف مقابل نیست،بلکه از نوک سر تا انگشتان پا مهم می باشد.در کنار این فرصت یادگیری به طور مثال ساعت هایی هم به یادگیری چگونگی کار تیمی و شناخت مهارت های فردی پرداخته می شود.

از این چنین فرصت های جانبی در کنار یادگیری و فعالیت غافل نشوید.این به همین دلیل است که در عکس هایی که از دفاتر شرکت گوگل در سراسر دنیا منتشر می شود اغلب وسایل بازی،ورزش و … مشاهده می شود.

به طور مثال شرکت DevBootcamp  که آموزش برنامه نویسی از طریق روش Bootcamp  را اجرا می کند را در نظر بگیرید که لیست های دوره های آموزششان به این روش جلو جلو رزرو می شود.در زیر لیست دوره های DevBootcamp  را مشاهده می کنید که تا اواسط سال ۲۰۱۴ دوره خالی برای ثبت نام ندارد.

این چنین روش های نوین و جالب برای ایجاد اشتیاق برای یادگیری و حتی کار تیمی کم نیستند.

*منابع تصویر : www.devbootcamp.com