مبین رنجبر » مدیریت شغلی

بیائید تنبل باشیم!

نوشته شده توسط مبین رنجبر در ۲۳ فروردین ۱۳۹۳

سکناس اول: آقای راننده: “همسایمون  یک میلیارد بهش ارث رسیده،یعنی میخواد چیکار کنه با اون همه پول؟!”،مسافر:”چه عالی،شما باشین چکار میکنین؟”،آقای راننده:”من اگه باشم که میزارم بانک سودش رو میگیرم و میشینم خونه راحت!”.

شاید جمله آخر آقای راننده را زیاد شنیده باشید.می دانیم که نیاز به استراحت و تفریح از جمله نیازهای اولیه انسان است و نادیده گرفتن آن باعث ضربه های روحی زیادی می شود.ولی نگاه افراطی به آن را اندکی میخواهم تصور کنید.فرض کنید اگر در یک جزیره خوش آب و هوا که همیشه آفتابی است و دمای معتدلی دارد هستید.در این جزیره شما نه نیاز به پختن دارید،نه نیاز به شستن و نه نیاز به کار کردن و حتی نیازی به استحمام هم ندارید و کلیه نیازهای شما از شیر مرغ گرفته تا جان آدمیزاد در اختیارتان باشد.شما تا چه مدت دوام خواهید آورد؟

stonehouse_house-a

حال اجازه بدهید که این مثال را برای آقای راننده بکار ببریم.فرض کنید که آن پول به حساب بانکی شما واریز می شد و شما هم با خیال راحت بدون اینکه کاری کنید حقوق خود را دریافت می کردید.تا چه مدت می توانستید با خیال راحت استراحت کنید؟

از دانش آموزانی که به مدرسه می روند اگر در روزهای آخر شهریور سوال کنید که دوست داشتید آیا سه ماه دیگر هم تعطیل می بودید،این پاسخ را می شنوید که :”نه اصلا! دل ما برای مدرسه و دوستامون تنگ شده و حوصله مون به سر اومده”.

یعنی مشکل از کجاست؟!

نمی دانم.ولی چیزی که روشن است این است که “کارکردن نیز از نیازهای اولیه هر انسان است.”

نامه ای از یک دوست نگران

نوشته شده توسط مبین رنجبر در ۲۱ آبان ۱۳۹۲

با درود فراوان

خوب هستی مبین جان ؟

من همیشه پیگیر فعالیت ها و زحمات شما در حوزه استارتاپ ها هستم به امید موفقیت های بیشتر دوست عزیز .

 آقا یکی از مشکلاتی که استارتاپ ها دارند این هست که اگه صاحب ایده برنامه نویس نباشه برای پیدا کردن یک برنامه نویس حرفه ای با اخلاق حرفه ای (بد قول نباشه ، حرفه ای باشه و روی مباحث کارش فوق العاده مسلط داشته باشه ، سرقت ایده یا سورس کد نکنه و …) بسیار بسیار در کشور ما سخت است . من با بیش از ۴ برنامه نویس در این ۲ سال کار کردم که بسیار اذیتم کردند .

 

مدتی پیش ایمیلی دریافت کردم با متنی که در بالا آمده و به دلیل کمبود وقت و حجم بالای ایمیل ها شاید کمی دیر شده باشد ولی فکر کردم شاید بهتر باشد به پیشنهاد این دوست عزیز عمل کنم و جواب این ایمیل را در یک پست مستقل بنویسم.

این نکته را هم باید حتما یادآوری کنم که من مربی استارتاپ ها و کسب و کارهای نوپا نیستم و هرچه که می نویسم الزاما از تجربیات و مطالعات شخصی و همینطور از تخصص اصلی ام که مهندسی نرم افزار است سرچشمه میگیرد.

در آغاز بحث بهتر است که بدیهیات موضوع را روشن کنم.یک اینکه صاحب ایده الزاما برنامه نویس و یا شخص فنی و متخصص نیست.دوم هم اینکه برای حرفه ای بودن باید اخلاق حرفه ای داشت.حالا نوبت به بخش ابهام برانگیز قضیه می رسیم.اینکه یک برنامه نویس یا شخص متخصص نباید بدقول باشد.علل بدقولی در دنیای حرفه ای را همگی بر گردن اتفاق و مشغله بیش از حد فرد و یا تصادف می اندازند.گرچه این علت ها درست هستند ولی همه ماجرا نیستند.گاهی بدقولی ناشی از بی علاقگی و بی انگیزه بودن نسبت به کاری رخ می دهد.به شخصه کاری که در من هیجان ایجاد نکند آنرا انجام نخواهم داد.پس بهتر است به جای اینکه از برنامه نویس یا متخصص بدقول دوری کنید ، علل بدقولی را بشناسید و از آن فرار نکنید.در همکاران،کارمندان و فضای کاری خود انگیزه ایجاد کنید و کاری کنید که همه به کاری که قرار است انجام بشود باور پیدا کنند.

نکته بعدی این است که آیا نیاز است که افراد فنی فوق العاده مسلط و کامل را در انتخاب کنیم؟ این موضوع را حتما میدانید که همه افراد کامل و فوق العاده مسلط به کاری نیستند و همیشه درصدی از خطا وجود دارد.اکثرا مشاهده می شود که شرکت ها و سازمان ها برای استخدام شرایط بسیار ناممکنی را دارند.موضوع اینکه چگونه استخدام کنیم خود مبحث مفصلی است که در اینجا نمی خواهیم به آن بپردازیم.استخدام و انتخاب همکار در این شرکت ها به طوری است که گویی میخواهند استیو جایز و یا بیل گیتس استخدام کنند که مبادا در کسب و کار نوپایی که میخواهند راه بیندازند و یا محصول جدیدی را روانه بازار کنند شکست بخورند.شاید خود شخص استیو جایز و بیل گیتس برای استخدام مراجعه کند در امتحان مصاحبه رد بشود.

البته منظور این نیست که شخصی که میخواهد همکار آینده ما باشد لازم نیست هیچ دانشی داشته باشد ولی نکته ای که همیشه فراموش می شود این است که آموزش در تیم ها بحث بسیار مهمی است که باید حتما به آن پرداخته شود.در دنیای ایده ها و کسب و کارهای نوین شما شاید نیاز داشته باشید که یک روش نوین ارائه دهید و ممکن است دانش هیچ کدام از افراد تیم برای اجرای آن ایده کافی نباشد.بسیاری از تیم های استارتاپی هستند که در کنار هم یاد گرفتند و به هم یاد دادند و توانستند خلاقیت را در تیم شان به طور عملی پیاده سازی کنند.یادگیری دست جمعی ممکن است نقطه عطفی در زندگی حرفه ای هر کدام از افراد تیم باشد که سال ها از کار انفرادی به آن نرسیده باشند.

موضوع بعدی سرقت ایده است که این روز ها هرکسی را می بینید که به تازگی میخواهد وارد مباحث کارآفرینی و کسب و کارهای نوپا شود این سوال در ذهنش نقش می بندد که نکند ایده من را بدزدند.دزدیدن ایده در دنیای تجارت نرم افزار معنی ندارد.بلکه آن کپی برداری تمام و کمال یک ایده است که تحمل نمی شود.ایده شما هرچه که باشد مانند بادی است که به این سو و آن سو می رود و این باد ممکن است به ذهن و فکر شخص دوم یا سومی هم برسد.ولی کسی برنده بازی است که آن ایده را اجرایی کند.پس کسی برنده است که آنرا سریعتر اجرایی کند.شما اگر امروز فکر کنید که بسیارخوب من ایده ای در ذهن دارم و همین کافی است که صاحب ایده باشم اشتباه کرده اید.سال بعد اگر آن ایده ای که به ذهن شما رسیده بود توسط شخص دیگری اجرا شد ، آن شخص دیگر صاحب ایده است و نه شما.حتی اگر شخصی ایده اجرا شده شما را اجرا کرد شما به جای گفتم اینکه ایده من به سرقت رفته است باید حرفه ای رفتار کنید.حرفه ای رفتار کردن این است که مدل کسب و کار خود را تغییر دهید تا بتوانید از ان شخص پیشی بگیرید.رقابت است که در تجارت حرفه ای معنی دارد.

پس همیشه به جای دور زدن موضوع و پاک کردن صورت مسئله سعی کنید علت ها را شناسایی کنید و به دنبال راه حل باشید.همیشه پاک کن شما را از کثیفی ها نمی رهاند،گاهی صفحه سفید شما را تیره خواهد کرد.

داستان یک برنامه نویس که از علم بازاریابی چیزی نمی دانست

نوشته شده توسط مبین رنجبر در ۱۸ آبان ۱۳۹۲

بلاخره اپلیکیشنی که سال ها برای تولید آن وقت گذاشته بودم را نوشتم چون احساس کردم واقعا به شخصه به آن نیاز دارم و گفتم شاید دیگران هم آنرا بخواهند.

وقتی که نوشتن آن برنامه تمام شد با افتخار اعلام کردم “بلاخره راه اندازی شد”.اعلام کردم یعنی اینکه دقیقا این عبارت را توییت کردم.

در زیر لیست کارهای مرتبطی که بعد از راه اندازی اتفاق افتاد را می توانید بخوانید:

  • روی وب سایت معرفی به روزترین اپلیکیشن ها قرار گرفت.

عکس العمل من: اوه عالیه! در عرض دو روز ۴۰ بار دانلود شد.

  • به وبلاگ ها و وب سایت هایی که اپلیکیشن ها را مورد ارزیابی قرار میدهند ایمیل زدم.

نتیجه: پاسخی نگرفتم.

  • یکی از شرکت هایی که اپلیکیشن مشابه را داشت در اکانت توییترش ما را معرفی کرد.
  • بسیاری از تست کنندگان نرم افزار در مورد این اپلیکیشن توییت کردند و گفتند:

اوه پسر! محشره.

  • درخواست های همکاری زیادی گرفتم و با توجه به میزان فروشی که کسب کرده بودم تصمیم گرفتم فروشگاه آنلاین خودم را راه اندازی کنم.

در روز پنجم فروشگاه را راه اندازی کردم و یک فرم ثبت نام هم برای اپلیکیشن پیاده سازی کردم.

نتیجه در روز هشتم: هیچ فروشی نداشتم.

  • کد پرداخت ۵۰ درصدی تولید کردم و به افراد زیادی دادم.

هر کسی که درخواست کرده بود یک کد تخفیف گرفت.

  • فهمیدم که سایت من اصلا روی گوگل لیست نشده است.

پس تصمیم گرفتم که ابزار مدیریتی داشته باشم و سایتم را بر روی گوگل ثبت کردم.

  • اپلیکیشن من در فروشگاه معتبر آنلاین شرکت Atlassian معرفی شد.
  • در روز هفتم باز هم به وبلاگ ها و وب سایت ها ایمیل زدم.

نتیجه: بازهم پاسخی نگرفتم.

  • در روز هشتم وب سایت ۲۲۹۱ بازخورد گرفت.
  • اکانت توییتر اپلیکیشن حالا ۳۸ دنبال کننده دارد.

در کل توانستم با همه این راه ها ، ۱۱ تا از این اپلیکیشن بفروشم.مردم منتظر بودند که نسخه آزمایشی نرم افزار تمام شود؟ یا اینکه اصلا اپلیکیشن را پاک کرده اند؟ نمی دانم.

همه این سال ها از بازاریابی غفلت کردم.ولی متوجه شدم که: بازاریابی سخت است.به طور وحشتناکی سخت است.

نکته ترسناک اینجا بود که مردم به سایت می رفتند و اپلیکیشن را دانلود میکردند و بعد آنرا پاک می کردند.من هیچ وقت از آنها سوال نمیکردم و نمی فهمیدم که چرا پاک میکنند.با اینکه من خیلی مشتاق بودم که کاربران ایمیل بزنند و سوال کنند و یا مشکلی را گزارش دهند.

داستان من مثل داستان همه برنامه نویس هایی بود که فکر میکردند که خوب “بلاخره راه اندازی کردم” و بعد خداحافظ.مثل برنامه نویس هایی که بعد از راه اندازی گفتند: ” آخیش راحت شدم بلاخره راه افتاد”.

کار هست،حال و حوصله نیست!

نوشته شده توسط مبین رنجبر در ۱۴ مهر ۱۳۹۲

سکانس اول : در شبکه های اجتماعی،روزنامه ها و آگهی ها خبری درج می شود که از نیاز خود به یک نیروی کار خبر می دهد.به راحتی از آن عبور کرده و جمله “حوصله داری ها” در ذهن نقش می بندد.

سکانس دوم : در حین سخنرانی برای تعدادی از دانشجوها،پرسیده می شود که آیا به کاری که قرار هست بعد از فارغ التحصیلی مشغول شوید فکر کردید؟ در پاسخ از پچ پچ ها شنیده می شود که همان جمله قدیمی بیان می شود “حسش نیست”.

laid-back

سکانس سوم : به دانشجویان پیشنهاد می شود که اگر ایده ای در ذهن دارند آنرا پیگیری کنند تا بتوانند کسب و و کار مستقل خود را راه اندازی نمایند.کسب و کار مستقل و کارآفرینی ؟ شوخی میکنی ؟ “کی حالشو داره؟!”.

سکانس چهارم : مطلبی درج می شود که در آن به تعدادی نیروی کار حرفه ای شامل برنامه نویسان و طراحان نیاز است و می گوید رزومه خود را به این ایمیل ارسال نمایید.بعد از ماه ها تلاش و انتظار خبری از حتی یک رزومه هم نمی شود

در سایت های دیگر

نوشته شده توسط مبین رنجبر در ۱۳ مرداد ۱۳۹۲

در این پست تمامی مقالات و ویدیو هایی که تاکنون در سایت های دیگر از من منتشر شده را می توانید مشاهده کنید :

وب سایت تجارت نرم افزار

وب سایت آی کلاب

وب سایت دنیای چابک متعلق به موسسه اسکرام ایران

و همچنین بعضی از مقالاتی که بالا ذکر شد در «مدرسه کسب و کارهای نوپا کاریا» هم از طریق لینک های زیر قابل دسترس هستند:

ویدیو ها :

هنوز هم می توانید اگر که باور داشته باشید

نوشته شده توسط مبین رنجبر در ۷ مرداد ۱۳۹۲

این ویدیو که ترجمه زیرنویس آن را انجام داده ام شدیدا توصیه می شود که تماشا کنید

آموزش به روش Bootcamp

نوشته شده توسط مبین رنجبر در ۲۹ تیر ۱۳۹۲

سال های سال است که سیستم آموزشی در همه مقاطع تحصیلی به صورت سنتی پا برجاست  و متاسفانه افرادی هستند که هنوز مشکل را فقط در کسی که آن علم را فرا می گیرد می بینند.آنها همواره دلیلی یکسان را برای این نقد می آورند که روش پدرانمان همین بوده است و نمی شود راه را تغییر داد.

آیا واقعا نمی شود و یا باید نقد آن ها را قبول کرد ؟ البته در این نکته شکی نیست که نمی شود یک شبه تغییری بنیادین ایجاد کرد ولی می توان با روش های نوین آشنا شد و در وسعت های کوچکتر آن را حداقل مورد آزمایش قرار داد.

یکی از روش هایی که در حال استفاده در سراسر جهان می باشد روش Bootcamp  است.کسی نمی داند مبدع این نوع تفکر چه کسی بوده است و اولین نفر که آنرا پیاده سازی کرد چه کسی بوده است ولی این روش در حال حاضر توسط شرکت های بزرگی چون Google در حال استفاده می باشد.البته این روش توسط شرکت هایی با اندکی تغییرات براساس نیاز خود هم مورد استفاده قرار می گیرد.

Bootcamp  یک روش آموزشی است که آموزش را در محیطی متمرکز و فشرده و بدون رهبر خواستار است.در این روش همه افراد اعم از دانش آموز و دانشجو دورهم جمع شده و در خدمت یکدیگر هستند و یکدیگر را آموزش می دهند.

در این روش هدف این نیست که “یاد بگیر و برو خانه”.هر نکته ای که فرا گرفته شد در همان فضا مورد آزمایش و طرح قرار میگیرد و حتی با نکات آموزشی محصول اولیه ای ساخته می شود که به هیچ وجه در محیط دانشگاهی ممکن نیست.حتی فرصتی نیست که دانشجویان را دور هم جمع کنید.

در فضایی مثل Bootcamp  کار اصلی فقط و فقط یادگیری و فعالیت مستمر نیست.در Bootcamp  شما فرصت بازی و تفریح دارید و در کنار یادگیری و فعالیت از امکاناتی مثل ورزش،یوگا و مدیتیشن هم صورت میگیرد.هدف فقط ساخت فکر طرف مقابل نیست،بلکه از نوک سر تا انگشتان پا مهم می باشد.در کنار این فرصت یادگیری به طور مثال ساعت هایی هم به یادگیری چگونگی کار تیمی و شناخت مهارت های فردی پرداخته می شود.

از این چنین فرصت های جانبی در کنار یادگیری و فعالیت غافل نشوید.این به همین دلیل است که در عکس هایی که از دفاتر شرکت گوگل در سراسر دنیا منتشر می شود اغلب وسایل بازی،ورزش و … مشاهده می شود.

به طور مثال شرکت DevBootcamp  که آموزش برنامه نویسی از طریق روش Bootcamp  را اجرا می کند را در نظر بگیرید که لیست های دوره های آموزششان به این روش جلو جلو رزرو می شود.در زیر لیست دوره های DevBootcamp  را مشاهده می کنید که تا اواسط سال ۲۰۱۴ دوره خالی برای ثبت نام ندارد.

این چنین روش های نوین و جالب برای ایجاد اشتیاق برای یادگیری و حتی کار تیمی کم نیستند.

*منابع تصویر : www.devbootcamp.com