مبین رنجبر » داستان یک برنامه نویس که از علم بازاریابی چیزی نمی دانست

داستان یک برنامه نویس که از علم بازاریابی چیزی نمی دانست

نوشته شده توسط مبین رنجبر در ۱۸ آبان ۱۳۹۲

بلاخره اپلیکیشنی که سال ها برای تولید آن وقت گذاشته بودم را نوشتم چون احساس کردم واقعا به شخصه به آن نیاز دارم و گفتم شاید دیگران هم آنرا بخواهند.

وقتی که نوشتن آن برنامه تمام شد با افتخار اعلام کردم “بلاخره راه اندازی شد”.اعلام کردم یعنی اینکه دقیقا این عبارت را توییت کردم.

در زیر لیست کارهای مرتبطی که بعد از راه اندازی اتفاق افتاد را می توانید بخوانید:

  • روی وب سایت معرفی به روزترین اپلیکیشن ها قرار گرفت.

عکس العمل من: اوه عالیه! در عرض دو روز ۴۰ بار دانلود شد.

  • به وبلاگ ها و وب سایت هایی که اپلیکیشن ها را مورد ارزیابی قرار میدهند ایمیل زدم.

نتیجه: پاسخی نگرفتم.

  • یکی از شرکت هایی که اپلیکیشن مشابه را داشت در اکانت توییترش ما را معرفی کرد.
  • بسیاری از تست کنندگان نرم افزار در مورد این اپلیکیشن توییت کردند و گفتند:

اوه پسر! محشره.

  • درخواست های همکاری زیادی گرفتم و با توجه به میزان فروشی که کسب کرده بودم تصمیم گرفتم فروشگاه آنلاین خودم را راه اندازی کنم.

در روز پنجم فروشگاه را راه اندازی کردم و یک فرم ثبت نام هم برای اپلیکیشن پیاده سازی کردم.

نتیجه در روز هشتم: هیچ فروشی نداشتم.

  • کد پرداخت ۵۰ درصدی تولید کردم و به افراد زیادی دادم.

هر کسی که درخواست کرده بود یک کد تخفیف گرفت.

  • فهمیدم که سایت من اصلا روی گوگل لیست نشده است.

پس تصمیم گرفتم که ابزار مدیریتی داشته باشم و سایتم را بر روی گوگل ثبت کردم.

  • اپلیکیشن من در فروشگاه معتبر آنلاین شرکت Atlassian معرفی شد.
  • در روز هفتم باز هم به وبلاگ ها و وب سایت ها ایمیل زدم.

نتیجه: بازهم پاسخی نگرفتم.

  • در روز هشتم وب سایت ۲۲۹۱ بازخورد گرفت.
  • اکانت توییتر اپلیکیشن حالا ۳۸ دنبال کننده دارد.

در کل توانستم با همه این راه ها ، ۱۱ تا از این اپلیکیشن بفروشم.مردم منتظر بودند که نسخه آزمایشی نرم افزار تمام شود؟ یا اینکه اصلا اپلیکیشن را پاک کرده اند؟ نمی دانم.

همه این سال ها از بازاریابی غفلت کردم.ولی متوجه شدم که: بازاریابی سخت است.به طور وحشتناکی سخت است.

نکته ترسناک اینجا بود که مردم به سایت می رفتند و اپلیکیشن را دانلود میکردند و بعد آنرا پاک می کردند.من هیچ وقت از آنها سوال نمیکردم و نمی فهمیدم که چرا پاک میکنند.با اینکه من خیلی مشتاق بودم که کاربران ایمیل بزنند و سوال کنند و یا مشکلی را گزارش دهند.

داستان من مثل داستان همه برنامه نویس هایی بود که فکر میکردند که خوب “بلاخره راه اندازی کردم” و بعد خداحافظ.مثل برنامه نویس هایی که بعد از راه اندازی گفتند: ” آخیش راحت شدم بلاخره راه افتاد”.

۱۲ دیدگاه برای “داستان یک برنامه نویس که از علم بازاریابی چیزی نمی دانست”

  1. ابوذر می‌گه:

    الان چه تصمیمی دارید برای اینده؟ ایا نیاز به مشاور دارید؟

  2. فیلم آموزشی می‌گه:

    داستان آموزنده ای بود.
    ممنون

  3. هادی می‌گه:

    جالب بود
    تهش ادم نتیجه می گیره که همون قدر که برنامه نویسی تجربه می خواد دانش می خواد زمان می خواد بقیه کارهای هم همون قدر زمان دانش می خوان حالا مدیریت منابع انسانی باشه بازاریابی باشه خود مدیرت باشه یا هر چیز دیگه ای
    متنها کسایی که از بیرون نگاه می کنن همون تور که برنامه نویس می گن یه if می خواد دیگه مگه چی کار داره به مدیر هم می گن نشسته پشت میزش داره دستور می ده مگه چی کار می کنه که ما نمی تونیم :d

  4. محمد نصیری می‌گه:

    چه قدر خوب نوشتی مبین.دقیقا دغدغه من هم همینه که هنرچین راه اندازی بشه دیگه به خیلی از تفریحاتم نمیرسم از بس که کارهای مختلفی رو باید انجام بدم.
    تلنگر خوبی بود. مممنونم ازت

    • مبین رنجبر می‌گه:

      آره درسته محمدجان.هدف فقط لانچ کردن نیست.لانچ کنی و بری و بعدش بگی الان دیگه حداقلش ۱ میلیون کاربر رو دارم و بشینی و نگاه کنی.بعد از لانچ تازه شروع کاره.

  5. امیرحسین می‌گه:

    بسیار عالی بود . دقیقا مشکل اینجاست که ما فکر می کنیم یک نفر باید بتونه همه کار یک کسب و کار رو از صفر تا صد خودش انجام بده و مسلط باشه به همین دلیل است که بسیار از همکاران من (برنامه نویس ها) خودشون رو یک بازاریاب حرفه ای می دونند . هم می خوان برچسب یک استراتژیست بازاریابی و کسب و کار رو به خودشون بزنن (چون جدیدا به نوعی مد شده و با کلاسه ) و هم برچسب یک برنامه نویس و اپلیکیشن نویس خبره . به عقیده من این امکان پذیر نیست اگر هم باشه باید واقعا نابغه بود تا در هر دو زمینه به تعالی رسید . الان هم متاسفانه زیاد می بینیم کوچ بسیاری از برنامه نویسان حرفه ای رو که از حیطه برنامه نویسی به سمت استراتژیست کسب و کار و بازاریابی گرایش پیدا کردند .

  6. ارشک می‌گه:

    بسیار عالی بود . دقیقا مشکل اینجاست که ما فکر می کنیم یک نفر باید بتونه همه کار یک کسب و کار رو از صفر تا صد خودش انجام بده و مسلط باشه به همین دلیل است که بسیاری از برنامه نویسان خودشون رو یک بازاریاب حرفه ای می دونند . هم می خوان برچسب یک استراتژیست بازاریابی و کسب و کار رو به خودشون بزنن (چون جدیدا به نوعی مد شده و با کلاسه ) و هم برچسب یک برنامه نویس و اپلیکیشن نویس خبره . به عقیده من این امکان پذیر نیست اگر هم باشه باید واقعا نابغه بود تا در هر دو زمینه به تعالی رسید . الان هم متاسفانه زیاد می بینیم کوچ بسیاری از برنامه نویسان حرفه ای رو که از حیطه برنامه نویسی به سمت استراتژیست کسب و کار و بازاریابی گرایش پیدا کردند .

  7. محمدرضا می‌گه:

    خیلی مطلب خوبی بود.دقیقا به من می خورد.
    خوب حالا راه حل هم بده.

  8. maryam می‌گه:

    جالب بود،یکی از ذلایلی که اپلیکیشن ها پاک میشه حجمی است اشغال میکنه،من خودم شخصا از اپلیکیشن های کاربردی خیلی در تلفن همراهم استفاده میکنم اما بیشتر موقع ها به خاطر تکمیل شدن حجم گوشیم مجبور میشم پاکش کنم….

    • مبین رنجبر می‌گه:

      حذف اپلیکیشن به دلیل نداشتن فضای کافی از سر اجبار هست.ولی اگر کاربر به دلیل بی علاقگی این کار رو کرد باید علت رو پیدا کرد.

دیدگاه‌تان را ارسال کنید ...